یعنی دلم می خواد از یکی از این گربه مرده هایی که وسط خیابون عین مف چسبیدن کف آسفالت ، بپرسم آخه کس خل اونور خیابون چی داشت که اینور خیابون نداشت !؟
تو مسابقات والیبال نوجوانان جهان اون ته سالن یه پوستر گنده بود ؛ توش عکس یه پسری بود که داره اسپک میزنه و یه دختری هم که داره با ساعد جمعش میکنه . حالا همین پوستر چون خیلی گنده بود رونای دختره همچین تو چشم میزد که نگو ! روزای اوّل تا یکی میومد سرویس بزنه چون میرفت جلوی پوستر این کس کشا سانسورش میکردن ! بعد از چند روز دیگه دختره طبیعی شد سانسورش نمیکردن ! بعد ما (منو شرک) تو خونه تماشا میکردیم ، تا یارو میومد سرویس بزنه میگفتیم "اووف ! روووون !!!"
پی نوشت : یه دختره الان اومد یه فرم داد بهم پر کنم . توش سؤال کرده "تا چه حد استفاده از اینترنت باعث بی بند و باری اخلاقی شما شده است !؟" جون من شماها بودین چیکارش میکردین !؟ من هوس کردم ببرمش اون پشت نشونش بدم چقدر باعث بی بند و باریم شده !
بچه که بودیم بابا میگفت : زمان ما برزیل یه بازیکنی داشت به اسم گارینشا ، رو یه دستمال چهار نفرو دریبل میزد ! حالا منم روزنامه ورزشی میخرم واسه پوستر وسطش ؛ که یه روزی نشون بچم بدم و بگم : زمان ما یه بازیکنی بود به اسم زیدان ، انگاری باله میرقصید !
پی نوشت : گه میخوره فوتبال دوست نداشته باشه سگ پدر !
راستی آقا یه سایتی درست کردن به اسم البرزی (حالا با واژه خارجیش) ، توش قطره تنگ کننده واژینال میفروشن . نرین بخرین بمالین درتون ، سرو تهشو هم بیارین هیچی هم دیگه نره توش بیاین یقه منو بگیرینا ! از الان گفته باشم . به جان خودم هیچ ربطی به من نداره !
والا بخدا ، کاره دیگه !
عجب روزگاریه ها ! بیست و پنجمی هم گذشت
دیدی وقتی توی پرشین بلاگ یه فحشی بدی تندی فیلتر میشی و باید مثلا فحش رو اینطوری بنویسی «ف ح ش» که فقط حروف حساب بشه ! حالا قضیه کامپیوتر منم اینه ؛ یه ویروسی گرفته که کافیه یه «ف ا ک» یا «س ک س» یا هر چیز دیگه ای توش بیاد ، تندی فایل رو میبنده و میگه : مگه مرض داری !؟ نمیدونی این ویروسه ؟ خلاصه اینکه اعصاب واسمون نذاشته ولی بدرد فیلترینگ ایران میخوره ! یادم باشه ویروس رو بدم به مخابرات و یه پولی بزنم به جیب
حکیمانه ترین و گوشه دفتر یادداشت نوشتنی ترین و نگاه به افق های دور کردنی ترین جملات زندگیتو دقیقا وقتی میگی که نه دفتر یادداشت دمه دستته ، نه اصولا بیننده ای هست که بخوای جلوش به افق های دوردست خیره بشی !
امروز «شرک» روزه گرفته بود ، البته 5-4 روزه که میگیره ولی خوب من امروز متوجه شدم . اذان که گفت بهش گفتم قبول باشه ، برگشته بهم میگه به تو ربطی نداره «چوب کبریت» و یه مشت زد تو بازوم و بعدشم فرار کرد و رفت تو اتاقش !! خدا عاقبت مارو بخیر کنه با این ته تغاری !
به نظرم باید بجای این درسای چرت و پرتی که تو مدرسه به دخترا یاد میدن ، یه درسی درست کنن به اسم مهارتهای عمومی . توش کارای مختلف یاد بدن ؛ حالا از عوض کردن زاپاس ماشین بگیر تا کار کردن با عابر بانک ! خدائیش یه بار باید پشت سر بعضیاشون تو عابر بانک وایسی تا بفهمی چی میگم . یعنی ده دوازده تا مرد توی عابر بانک جفتی کارشونو میکنن و میرن ، تو هنوز وایسادی تا خانوم بیست تومن پول برداشت کنه !
پی نوشت :
آقا گه خوردنو واسه همین وقتا گذاشتن دیگه ! ما گه خوردیم اصلا حرف زدیم ! این آبجی ما خیلی مالتی تسک تشریف دارن ، اصلا هم با عابر بانک مشکل ندارن به هیچ وجه واقعا !! این پی نوشت هم زوری نوشته نشده ها ؛ اصلا !
